تبلیغات
چاکرا chakra - ری کی 3

ری کی 3

 

نوشته شده توسط:چاکرا چاکرا



ویلیام‌ لی رند و مرکز بین المللی آموزش ریکیdr william


ویلیام لی رند در هاوائی‌، کالیفرنیا و میشیگان‌ زندگی‌ کرده‌ و سابقه‌ وسیعی‌ در علم‌ متافیزیک‌، از جمله‌ بیست‌ سال‌ تجربه‌ در درمان‌ با هیپنوتیزم‌ دارد. او در بازگرداندن‌ افراد به‌ زندگی‌ گذشته‌ و رشد معنوی‌ آنها تخصص‌ داشته‌ و مورد تأیید مؤسسه‌ تحقیقاتی‌ رابینز در برنامه‌ ریزی‌ عصبی‌/کلامی‌ می‌باشد. ویلیام‌ لی رند مدت‌ زندگیش‌ هفت سال با کاهونا کار کرده‌ است‌. او مؤسس‌ مرکز بین‌المللی‌ آموزش‌ ریکی‌ "ICRT" در ساوت‌ فیلد میشیگان‌ و ناشر خبرنامه‌ ریکی‌ و نویسنده‌ کتاب‌ ریکی‌ برای‌ قرن‌ جدید بوده‌ و بیش‌ از چهل‌ مقاله‌ و هفت‌ نوار در مورد ریکی‌ ضبط و تهیه‌ نموده‌ است. ویلیام‌ مرحله‌ اول‌ ریکی‌ را در سال‌ 1981 و مرحله‌ دوم‌ آن‌ را در سال‌ 1982 ازبتال‌ فی‌، که‌ یکی‌ از اساتید اصلی‌ خانم‌ تاکاتا بود، در جزیره‌ هاوائی‌ دریافت‌ کرد. او همسوئی‌ استادی‌ و پیشرفته‌ ریکی‌ را از استادانی‌ چون‌ داین‌ مک‌ کامبر و مارلن‌ شیلک‌ در سال‌ 1989، چری‌ پراسون‌ در 1990 و لیه‌اسمیت‌ در 1992 دریافت‌ نمود. ویلیام‌ همچنین‌ ریکی‌ مرحله‌ اول‌ و دوم‌ را با فیلیس‌ فروموتو نوه خانم تاکاتا دوره‌ کرد. ویلیام‌ به‌ طور تمام‌ وقت‌ ریکی‌ را در کلاسهایی‌ در سراسر دنیا تدریس‌ می‌نماید.


 


تاریخچه ای دیگر از زبان خانم تاکاتا:


این قضیه طبق گفته خانم تاکاتا این چنین بود که: دکتر اوسویی، در مدرسه مسیحی در کیاتوی ژاپن در حال تدریس بود که یکی از شاگردانش از او پرسید آیا به شفای مسیح معتقد است یا نه؟ قطعاً جواب او مثبت بود.


شاگرد، دلیل و اثبات این شفا را پرسید ولی دکتر اوسویی چون آگاهی و اطلاعی نداشت، نتوانست جوابی بدهد. همین سؤال ساده، زندگی دکتر اوسویی را تغییر داد و درونش را تکان داد که ای کاش چگونگی این شفا را می‌دانست. برای درک شفای مسیح، او تصمیم گرفت در سرزمین مسیحیت در امریکا، تحقیق کند. بنابراین در دانشگاه شیکاگو ثبت نام کرد. در مدت 7 سال تحصیل در الهیات و آیین مختلف، او در مورد بودا و قدرت شفای او چیزهای زیادی یاد گرفت ولی هیچ جوابی نگرفت دکتر اوسویی برای ادامه تحقیقاتش به ژاپن برگشت. او از معابد بودایی دیدن کرد و از راهبان در مورد اینکه می‌توانند شفا بدهند یا نه، سؤال کرد. ولی همة آنها تنها یک جواب می‌دادند، آنها فقط روی مسائل معنوی تمرکز می‌کنند. در یکی از معابد او با راهب پیری ملاقات کرد که به یاد می‌آورد زمانی راهبان می‌توانستند شفا دهند ولی در حال حاضر، این هنری گم شده و مفقود است. او به دکتر اوسویی پیشنهاد کرد که آنجا بماند و در سوتراهای ژاپنی، به دنبال اطلاعاتی کهمی‌خواست بگردد بعد از سالها مطالعه در سوتراها و رسیدن به هیچ، دکتر اوسویی تصمیم گرفت که زبان چینی را یاد بگیرد. زبان چینی، زبان قدیمی‌تری است و خیلی از سوتراهای ژاپنی از زبان چینی گرفته شده است. او سالهای زیادی مطالعه کرد ولی باز به جوابی نرسید. تنها یک جای دیگر مانده بود و آن سوتراهای سانسکریت بود. او سانسکریت را یاد گرفت و شروع کرد به مطالعه این سوتراها. بالاخره به جواب رسید. در شفای بودا و Lotus Sutras او رمز قاعده شفا را پیدا کرد. او به قدری از این کشف به وجد آمده بود که خیلی سریع دست یافته‌هایش را به راهب بزرگ داد. آنها هر دو تصمیم گرفتند که برای کشف و درک مفهوم و معنی کامل این اطلاعات، دکتر اوسویی به مراقبه بپردازد. صبح روز بعد، برای روزه گرفتن و مراقبه او 17 مایل پیاده به طرف کوه کورامایاما رفت. وقتی به مقصدش رسید. 21 سنگ را جمع کرد، نشست و سنگها را جلوی خودش چید. او هر صبح، یکی از سنگها را به دور می‌انداخت. در صبح روز بیست و یکم، در ساعات اولیه صبح قبل از روشنایی، دکتر اوسویی در مراقبه عمیقی بود که متوجه روشنایی و نور درخشانی شد. شگف زده شده بود که آیا نور واقعی است؟ چشمانش را باز کرد، نور هنوز آنجا بود و به سرعت به طرف او می‌آمد و در اطراف او می‌چرخید. او ترسیده بود ولی راضی بود برای فهم سر شفا، حتی مرگ را هم قبول کند. نور به چشم سومش (آجنا) خورد و او را بی اختیار کرد. همه اطلاعات، سمبل‌ها و چگونگی استفاده آن‌ها، در میلیون‌ها حباب رنگی و درخشان شناور بودند که ناگهان در جلوی او برای مدتی ثابت شدند برای اینکه او بتواند آنها را از بر کند. وقتی او به آگاهی کامل رسید، تمام چیزهایی که به او نشان داده شده بود را به خاطر آورد. دکتر اوسویی متوجه شد علیرغم 21 روزی که روزه بوده، خیلی قوی و پر انرژی است. او فکر کرد که «این اولین معجزه است». می‌خواست این آگاهی جدید را با راهب پیر تقسیم کند به همین دلیل به طرف معبد او سفر کرد. در راهش در تپه و خاک، چند بار خار و سنگ به پایش خورده بود، او انگشت پایش را گرفت و متوجه شد که زخم پای او کامل خوب شد.«این دومین معجزه است.» در ادامه سفر، به مسافر‌خانه‌ای رسید، با توجه به گرسنگی که داشت، تصمیم گرفت روزه‌اش را بشکاند و غذایی بخورد. مردی برای گرفتن سفارش غذا نزدیک او رفت و دکتر اوسویی غذای خیلی خوب و کاملی سفارش داد. وقتی غذای او آماده شد، دختر آن مرد، غذای او را آورد. او دختر جوان و زیبایی بود که با دستمالی سرش را مثل گوشهای خرگوش بسته بود. دکتر اوسویی از او پرسید که چرا آن دستمال را روی سرش بسته؟ دختر جواب داد که دندان درد بدی دارد و نمی‌تواند که فاصله زیاد تا شهر را برای درمان سفر کند. دکتر اوسویی او را صدا زد که نزدیکش رود، دستانش را روی صورت او گذاشت. بعد از چند دقیقه، دختر گفت: «اوه، راهب مهربان، شما جادو کردید. دندانم درد نمی‌کند، متشکرم «این هم سومین معجزه بود.» بعد از خوردن غذا و ادامه راهش به طرف معبد، متوجه شد که احساس خوبی دارد و خوردن آن همه غذا بعد از آن روزه طولانی، هیچ اثر بدی بر او نداشته، «این چهارمین معجزه بود.» وقتی به معبد رسید با راهب جوانی سلام و احوالپرسی کرد. راهب جوان به او گفت از اینکه او به سلامتی برگشته خیلی خوشحال است و همچنین گفت که راهب پیر در بستر بیماری است و حالش خوب نیست. دکتر اوسویی مستقیماً به اتاق او رفت و در لبه تخت او نشست. او دستانش را روی بدن راهب پیر به آرامی گذاشت و تمام آن چه را که آموخته بود به او گفت بعد از مدت کوتاهی، راهب با تعجب به او نگاه کرد و گفت: تو جادو کردی و همه درد و ناراحتی‌ام رفت «این پنجمین معجزه بود.» دکتر اوسویی این را به همه اعلام کرد. آنها هر دو در مورد این کشف خیلی به وجد آمده بودند و دوست داشتند از آن در موارد ضروری‌تر استفاده کنند. بنابراین برای پیدا کردن جواب تصمیم گرفتند دعا کنند و مراقبه کنند. دکتر اسویی به اتاقش رفت و کل شب را مراقبه کرد صبح بعد به اتاق راهب رفت. هر دو به این نتیجه رسیدند که بیشترین گروهی که به ریکی نیاز دارند، آنهاییهستند که در دهکده گدایان هستند. دکتر اوسویی لباس کهنه‌ای به تن کرد و گاری سبزی را هل می‌داد تا به دهکده گدایان برسد. خیلی زود گدا به او نزدیک شدند و از او پرسیدند که چه کار می‌کند. او از آنها خواست که او را نزد شاه گدایان ببرند. برای اینکه برای او هدیه‌ای آورده. آنها با دودلی جواب او را دادند چون نمی‌خواستند که شاه گدا ناراحت و عصبانی شود. وقتی او شاه گدایان را دید، در مورد هدیه‌ای که داشت سئوال کرد. او به طور خیلی موذیانه می‌خواست از هدف او با خبر شود. دکتر اوسویی به او گفت که هدیه «شفا» است و اینکه او می‌خواهد این هدیه را به تمام گدایان بدهد. او فقط از آنها غذای روزانه‌اش را خواست. شاه موافقت کرد ولی اول لباسهای دکتر اوسویی را درآورد گاری و پولهایش را گرفت و به او لباس کهنه، کثیف و بدبو و ناپاک دادند که بپوشد و کمی غذا براینکه بخورد. هر روز از طلوع تا غروب کار می‌کرد و به مردم شفا می‌داد و آنها را برای کار و اسم جدید به معبد می‌فرستاد بعد از 7 سال، تقریباً کار او کامل شد عصرها وقت او آزاد بود یک روز عصر در حال پیاده روی بود که متوجه چهره‌های آشنایی شد. او به طرف یکی از جوانها رفت و از او پرسید که آیا چند سال پیش او را درمان نکرده؟ مرد گفت: «بله» دکتر اوسویی از او پرسید که آیا برای تغییر نام و کار به معبد نرفته بود؟ مرد گفت «چرا» دکتر اوسویی پرسید: «پس چرا؟ دوباره به دهکده گدایان برگشته‌ای؟» مرد جوان گفت که خیلی کار می‌کرده ولی پول کمی می‌گرفته، ضمناً خانواده او گرسنه هستند و به همین دلیل به این نتیجه رسیده که گدایی و گدا بودن آسان‌تر است. این موضوع و دیگر تجربیاتی که دکتر اوسویی بدست آورد موجب شد که به دو اصل کلیدی ریکی پی ببرد و او عهد کرد که دیگر هیچ وقت این هدیه را بیهوده هدر ندهد. این دو اصل عبارت بودند از:


1- برای اینکه عمل درمان صورت گیرد، باید یک نوع تبادل انرژی وجود داشته باشد؛ به این معنی که عمل درمان باید برای گیرنده (بیمار) ارزشی داشته باشد.


2- نوعی تغییر در «آگاهی» در امر درمان ضروری است. یعنی بیمار باید انرژی درمانی را دریافت کند و بطور «ناخودآگاه»، توسط درمان مایل به تغییر در خود باشد.


صبح روز بعد، دکتر اوسویی مشعل بزرگی گرفت روشنش کرد و در گوشه شلوغی از شهر ایستاد. مردم می‌آمدند و به او می‌خندیدند. برخی هم می‌ایستادند و از او می‌پرسیدند که در روشنایی روز با مشعل روشن چه کار می‌کند؟


او با خوش‌رویی به آنها جواب می‌داد که به دنبال مردمی می‌گردد که سلامت و شاد هستند و دلهای روشن دارند و منور الفکر هستند و دوست دارند به افرادی که مریض هستند یا ناراحت و غمگین، کمک کنند. دکتر اوسویی گفت که من به شما یاد می‌دهم که چطور در قلبهایتان روشنایی ایجاد کنید. خیلی‌های برای سخنرانی او دورش جمع شدند و خیلی زود او پیروان زیادی پیدا کرد. همچنان که دکتر اوسویی، مردم کشورش را مبهوت آموزش ریکی می‌کرد، به افرادی که می‌خواستند مرید و شاگرد او باشند، تعلیمات ویژه‌ای می‌داد. یکی از این افراد دکتر کوجیرو هایاشی (Chujiro Hayashi) متولد 1878 بود. او افسر بازنشسته نیروی دریایی بود و یکی از 18 نفری بود که دکتر اوسویی برای درجه استادی initiate کرده بود. (محرم راز کردن فرایندانتقال انرژی از شعور برتر به شاگرد باواسطه استاد). در سال 1926، دکتر اوسویی قبل از مرگش وظیفه حفظ ونگهداری و زنده نگه داشتن ریکی را به دکتر هایاشی سپرد. دکتر هایاشی اولین کلینیک ریکی را ایجاد کرد و بعد از مرگ دکتر اوسویی، یک دوره درمان با دست با 3 درجه و مقطع را ایجاد کرد و گسترش داد.


ترجمه‌ای از کتاب آدونا و کتابی دیگر از دکتر در تی می (با عنوان: سلامت جسم و روح با 28 کارت ریکی)


 


از آنجائی که انرژی ریکی از راه کانالهای شفابخشی که در هر انسانی به طور طبیعی وجود دارد جاری می شود، (در حد معینی) از درون هر کسی که خود را بر روی انرژی های سطح بالاتردرون خود و اطرافش باز کند، می تواند عبور کند.


 


حتی اگر هنوز موفق نشده اید ریکی را شروع کنید، اگر احساس می کنید دستها یتان میتوانند آرامش بخش باشند، برای انجام آنچه به دنبال می آید خود را آزاد احساس کنید.


 


اجرای عملی ریکی بر روی چاکراها بسیار ساده است. فقط دستهایتان را بر روی هر کدام از مراکز انرژی(چاکراها) بگذارید و اجازه دهید که انرژی هماهنگ کننده ریکی آن طور که میخواهد جاری شود.


 


هر یک از هفت چاکرای اصلی در مبادله انرژی، ارتباط نزدیکی با دیگری دارد.


 


از آنجایی که انرژی از راه هر دو دست در یک زمان جاری میشود، میتوانید انرژی حیاتی را در اختیار چاکراها قرار دهید و همزمان با قرار دادن دستها بر روی چاکرا هایی که با یکدیگر ارتباط دارند آنها را هماهنگ و متعادل کنید.


                                                                                                                           



shaunnacamerano.hatenablog.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:15 ب.ظ
My partner and I stumbled over here coming from a different page and thought I should check things out.
I like what I see so now i'm following you. Look forward to looking at your web
page for a second time.
Can Pilates make you look taller?
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:48 ب.ظ
I blog often and I genuinely thank you for your content.

The article has truly peaked my interest. I am going to bookmark your site and keep
checking for new information about once a week. I subscribed to
your Feed as well.
What is leg length discrepancy?
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:07 ب.ظ
Hi, just wanted to tell you, I liked this article.
It was helpful. Keep on posting!
http://plaza.rakuten.co.jp/
جمعه 13 مرداد 1396 10:01 ب.ظ
I am really impressed with your writing skills as well as with the
layout on your weblog. Is this a paid theme or did you customize it yourself?
Anyway keep up the nice quality writing, it is rare to see a great blog like this one these days.
lourdeskears.jimdo.com
شنبه 7 مرداد 1396 07:51 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this web site is loading extremely slow for me.
Is anyone else having this problem or is it a issue on my end?
I'll check back later and see if the problem still exists.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


چاکرا چیست؟ دوشنبه 23 خرداد 1390
وظایف چاکرا دوشنبه 23 خرداد 1390
چاکرا - wikipedia دوشنبه 23 خرداد 1390
گردش انرژی دوشنبه 23 خرداد 1390
ری کی 4 دوشنبه 23 خرداد 1390
ری کی 3 دوشنبه 23 خرداد 1390
ری کی 2 دوشنبه 23 خرداد 1390
ری کی 1 دوشنبه 23 خرداد 1390
مقدمه ای بر چاکراها دوشنبه 23 خرداد 1390
درک چاکراها دوشنبه 23 خرداد 1390
مبحث شناخت علائم رمزی چاکراها دوشنبه 23 خرداد 1390
تائوی سلامتی 4 دوشنبه 23 خرداد 1390
تائوی سلامتی 3 دوشنبه 23 خرداد 1390
تائوی سلامتی2 دوشنبه 23 خرداد 1390
تائوی سلامتی 1 دوشنبه 23 خرداد 1390
تکامل خود به خود دوشنبه 23 خرداد 1390
کشف نقطه تکامل - ری کی دوشنبه 23 خرداد 1390
بیدار کردن چاکراها دوشنبه 23 خرداد 1390
مقدمه ای برای پرانا دوشنبه 23 خرداد 1390
سیستم انرژی پرانیکی وبدنهای لطیف (هاله تابان) دوشنبه 23 خرداد 1390
تمرینات تائو دوشنبه 23 خرداد 1390
تکامل از طریق چاکرا ها دوشنبه 23 خرداد 1390
مراکز انرژی بدن انسان "چاکرا" و تشریح چاکرا های هفت گانه دوشنبه 23 خرداد 1390
انواع چاکراهای رایج (popular chakra model ) دوشنبه 23 خرداد 1390
هفت چاکرای اصلی دوشنبه 23 خرداد 1390
راههای قدرت بخشیدن به چاکراها دوشنبه 23 خرداد 1390
تست چاکرا دوشنبه 23 خرداد 1390
لیست آخرین پستها